یک روز در زندگی – کار ، والدین ، ​​بازسازی هرج و مرج و همه

زندگی در خانه در طول بازسازی ، اجتناب ناپذیر ، غیرقابل پیش بینی است. دو کودک نوپا را به ترکیب اضافه کنید و گاهی اوقات همه چیز کمی وحشی می شود ، اما هرگز ، هرگز خسته کننده نیست.

امروز من یک نگاه اجمالی به روزی از زندگی خود از تابستان 2021 ارائه می دهم ، یک روز پر از بچه ها ، بازسازی اسنافوس و هرج و مرج فراوان.

اگر از پست هایی مانند این لذت می برید ، نگاهی به آخرین روز من در پست زندگی از مارس 2020 بیاندازید ، درست همانطور که سفارشات ماندن در خانه شروع شده بود.

ساعت 7 صبح

با بچه ای نیمه برهنه که دور گردنم حلقه زده بود بیدار می شوم. این بچه به خواب احتیاج دارد ، بنابراین سعی می کنم بدون مزاحمتی صورتم را بشویم. من شب گذشته در اورژانس با بنت برای یک قسمت آسم گذراندم و نیاز داشتم که نزدیک او باشم تا هر چهار ساعت یک دستگاه نبولایزر به او بدهم. او دو دسته را در تاریکی از دست من بیرون آورد و حداقل یک دوز مسئول نقطه مرطوب زیر من بود. حداقل ادرار نیست

جو و آگوست را در اتاق ناهارخوری می بینم که در مورد گرده افشانی زنبور صحبت می کنند. آگوست بیشتر از ما درباره این روند می داند و من احساس می کنم او به ما نزدیک شده است. بنت در حالی که کشش را بالا می کشد و بالهای پری را بر تن می کند ، حکایات بیشتری در مورد پروانه ها ارائه می دهد. شاید صبحانه در برهنه طعم بهتری داشته باشد؟ من اهمیتی نمی دهم – او بعد از یک روز امتناع از خوردن غذا غذا می خورد.

صدای مهیب را از جلوی خانه می شنویم و همه به سمت پنجره می شتابیم. یکی از سطل زباله های بزرگ بازسازی شده ما برداشته می شود و من از پنجره سرگرمی رایگان بچه ها سپاسگزارم تا بتوانم با خودم ثبت نام کنم.

08:00

من از اینکه آثار طوفان دیروز در بیمارستان را احساس نمی کنم تعجب می کنم. آه ، قدرت کورتیزول و آدرنالین! غرغری از رعد و برق خانه را تکان می دهد – طوفانی در حال غلتیدن است. طوفان های صبحگاهی مورد علاقه من هستند بنابراین من برای لحظاتی از خلوت دزدکی بیرون می روم. تنها چند دقیقه ای که برای تنفس در هوای گرم صرف می شود دارویی است که من برای خروج از حالت “مبارزه” به آن نیاز دارم. امروز روز جدیدی است.

جو صبحانه را شروع کرد و من آن را تمام کردم. من به بنت دوز صبحگاهی خود را می دهم و به پرستار بچه ای که به من کمک می کند برنامه صبحانه را به پایان برسانم سلام می کنم. ما به حالت کار منتقل می شویم ، اما نه قبل از اینکه بنت به من یادآوری کند که من قول یک قسمت را داده بودم چیپ n ‘دیل per neb درمان. (لعنتی ، فکر می کردم فراموش می کند که دیشب این را گفته بودم!)

اکثر روزها بچه های من در اکثر روزها با پرستار بچه از خانه خارج می شوند ، اما از آنجا که بچه ها با ویروس مبارزه می کنند (خوشبختانه COVID یا RSV نیست) بیشتر در خانه خواهند بود. ما یک رقص خوب هماهنگ می کنیم که چه کسی لباس می پوشد و او با ظرافت آنها را به سمت پایان دادن به کارهایی که دیروز شروع کرده اند راهنمایی می کند. به زودی آنها روی کتابهای نمدی سخت کار می کنند.

09:00

من فهرست کارهای خود را بررسی می کنم و تصمیم می گیرم که چگونه با روزم کنار بیایم. محتوایی که دیروز فیلمبرداری کردیم باید بازبینی ، ویرایش و بازبینی شود ، بنابراین من از آنجا شروع می کنم. مروارید مانند گاو در مغازه چینی برای نوازش به دفتر من می آید. من موظف هستم سپس قبل از اینکه بفهمم بیست دقیقه گذشته است ، در اینستاگرام ورق می زنم.

تلفنم را در اتاق دیگری وصل می کنم و تنظیم مجدد می شود. زندگی کاری من در Monday.com (BLESS) اجرا می شود و من وظایف را بر اساس فوریت و سررسید آنها طبقه بندی می کنم ، سپس به میزان بدی که می خواهم از آن کار اجتناب کنم. سعی می کنم روزم را با کاری شروع کنم که زیاد طول نمی کشد اما می خواهم از انجام آن اجتناب کنم. این شروع عالی برای روز است ، زیرا آنقدرها هم سخت نیست و احساس می کنید با مقابله با آن کار بزرگی را انجام داده اید. بعضی روزها ، من انرژی ندارم بنابراین با کارهای کوچک شروع می کنم. تازه شروع کردن مهمترین کاری است که هر روز صبح انجام می دهم. ای کاش این ترفند بسیار ساده را زودتر در زندگی می دانستم! بنابراین اگر امروز خود را در مکانی مشابه می بینید – فقط شروع کنید. تو متوجهش شدی.

تازه شروع کردن مهمترین کاری است که هر روز صبح انجام می دهم. ای کاش این ترفند بسیار ساده را زودتر در زندگی می دانستم! بنابراین اگر امروز خود را در مکانی مشابه می بینید – فقط شروع کنید. تو متوجهش شدی.

10:00

ناگهان گرسنه و خسته می شوم. من یک فنجان قهوه درست می کنم و در آشپزخانه نیمه کاره می ایستم و تصور می کنم اگر آب جاری ، اجاق گاز و یخچال داشته باشیم چه چیزی را درست می کنم. من احتمالاً به دنبال یک تکه خمیر ترش می گردم که در کره سرخ شده و سپس با سیر مالیده می شود. من یک گوجه فرنگی غلیظ ، یک قطره روغن چیلی و نمک پوسته پوسته اضافه می کنم.

مطالب جدید بخوانید  8 خلاقیت به شما سوگند یاد می کند که شما را از یک حقه خارج کنید

من به دنبال بوریتوی صبحانه خوب می گردم اما متوجه می شوم که آنهایی که با چیلی پر شده اند باقی مانده است. صبر کنید-چرا جو دوازده بسته همبرگر یخ زده از قلعه سفید خرید؟ چرا ما به هر حال بوریتو پر از چیلی داریم؟ به یاد دارم هفته آینده چند مورد را به لیست مواد غذایی ما اضافه کنم تا آرزو نکنم او بتواند ذهن من را بخواند.

ازدواج ما بر روی رقص رقص متفاوتی کار می کند – چه کسی پهنای باند را دارد که می تواند زندگی را اجرا کند؟ او هرگز آووکادوی صبحگاهی محبوب من را فراموش نمی کند ، بنابراین من یک عدد را باز کرده و با روغن چیلی و نمک به آن می چکانم. آن را ایستاده در آشپزخانه می خورم. هنوز نرسیده است اما طعم آن شبیه یک صبحانه خیالی است.

11:00 قبل از ظهر

پس از انجام وظایفی که دیگران باید به انجام آنها بپردازند – مانند انتخاب محصولات انتخابی ، آمادگی برای مشارکت در صحبت کردن ، پاسخ به ایمیل ها و تأییدیه ها – من قسمت عمده ای از روزم را شروع می کنم. امروزه ، این شامل عکسبرداری از محتوا و نوشتن برای محتوای گفته شده است. امروز در حال فیلمبرداری لباسهایی هستم که در این ماه دوست داشتم ، که شامل فیلمبرداری از من در حال رقص است. من عاشق انجام این کارها شده ام ، بیشتر به این دلیل که وقتی در خانه ام تنها می شوم احساس خوبی دارم. (یادداشت ویراستار: این پست وبلاگ و اکنون محبوب ترین حلقه رقص ، فردا در سایت و اینستاگرام منتشر می شود.)

من محاسبه می کنم که چقدر از شستن موهای من گذشته است و ارزیابی می کنم که آیا می توانم یک روز دیگر از بین بروم. من تصمیم می گیرم که دوش گرفتن مفید است.

پس از انجام وظایفی که دیگران به من احتیاج داشتند – مانند انتخاب محصولات انتخابی ، آمادگی برای مشارکت در صحبت کردن ، پاسخ دادن به ایمیل ها و تأییدیه ها – من قسمت عمده ای از روزم را شروع می کنم. امروزه ، این شامل عکسبرداری از محتوا و نوشتن برای محتوای گفته شده است.

ساعت 12 شب

اوف – من با دیدن علف های هرز که به معنای واقعی کل تابستان در حال رشد بوده است ، حواسم را پرت می کنم. من باید آنها را اکنون به جای شروع به کار مرتبط با یک مهلت واقعی انتخاب کنم. سلام ، ADHD. حداقل من بیرون آمدم و عرق کردم.

13:00

یک قرص اسانس برای حمام اضافی در حمام می ریزم و وارد پرده داغ آب داغ می شومبه

با تماس پیمانکارمان از حمام خارج می شوم. اگر او تماس می گیرد ، این بدان معناست که چیزی در مورد فیاسکو سینک آشپزخانه در جریان است. ما بیش از یک سال پیش سفارش اشتباه دادیم و فقط جعبه را باز کرد اوپس اکنون ما در معرض خطر خروج از برنامه برای بازسازی هستیم زیرا نمی توانیم میزهای مرمری خود را بدون سینک پیش بند اندازه گیری کنیم.

مطالب جدید بخوانید  نحوه ساخت و بهینه سازی دکمه های CTA که تبدیل می شوند

ساعت 2 بعد از ظهر

بحران تا حدودی برطرف شد ، من آمادگی خود را برای فیلمبرداری به پایان می رسانم و لباسهایم را آماده می کنم. من موضوع این گردآوری خاص را دارم ، اما هنوز باید در مورد جزئیات کار کنم. من معمولاً این محتوا را با فکر کردن در مورد آهنگی که می خواهم با آن برقصم و از آنجا بروم شروع می کنم. این پست همه در مورد لباس های تابستانی است و BAM – من صدای انریکه ایگلسیاس را در سرم می خوانم که می گوید: “می توانی فرار کنی ، می توانی مخفی شوی ، اما نمی توانی از عشق من فرار کنی.” اشتباه … مشکل ساز است؟ مشکل ساز و ضربه ای جذاب. این ترانه تابستان من در سال 2002 و موضوع تعطیلات گرمسیری واقعی من با دوستان دبیرستانی بود. خدا را شکر سال 2020 است. اوه صبر کنید … 2021 است.

15:00

فیلمبرداری و فیلمبرداری را تمام می کنم و می نشینم تا بنویسم. من می روم تا قهوه درست کنم و متوجه می شوم که کسی داروی سرفه را مصرف نکرده است و تمام آشپزخانه ای که در دفتر من نصب شده است ریخته است. من تقاضا دارم که به انتهای آن برسم و از جو بپرسم که کلاه کجاست و بلافاصله احساس الاغ می کنم. هفته طولانی است. و فقط چهارشنبه است

16:00

جو برای یک رویداد کاری درست قبل از اینکه بچه ها خوشحال ، گرسنه و نیاز به حمام از در خارج شوند ، می رود. آنها چند پارک را از بین بردند و یک چرت طولانی زدند. ما برای تولد او پرستار گل می دهیم و آرزوهای خوب خود را ارسال می کنیم.

ناگهان صدا ده اکتاو بالا می رود و هر دو بچه فریاد غذا می کشند ، کشتی می گیرند و از صدای بیرون خود استفاده می کنند. هر روز در همان زمان اتفاق می افتد و من هرگز آمادگی آن را ندارم. من هنوز کارهای نهایی را برای ویرایش و یک قطعه برای پایان نوشتن دارم ، بنابراین سومین نبولایزر روز خود را به بنت می دهم و مقداری تنقلات بیرون می آورم. سپس تلویزیون روشن می شود تا بتوانم کارم را قبل از ساعت 5 بعد از ظهر به پایان برسانم

5 بعد از ظهر

وقت مامان است! جو در یک رویداد کاری است و تا زمانی که همه ما خواب نیستیم خانه نخواهد بود. آگوست با اکراه این واقعیت را می پذیرد که وقتی بیرون از خانه با پدرش فوتبال بازی نمی کند ، وقتی از او می پرسم که می خواهند چه بازی تظاهری انجام دهد. آنها نظرات متضادی در مورد بازی دارند. پرنده می خواهد با فوم غلطک من چادر بسازد و آگوست می خواهد “مجسمه جادویی” را بازی کند. سخت ترین قسمت در این زمان از روز این است که چقدر شدید و کوتاه می تواند باشد. بچه ها از نظر سن بسیار نزدیک هستند و بهترین دوستان هستند ، اما در عین حال هوس یک نفره با من می کنند زیرا زمان زیادی را صرف بازی می کنند.

از هر دو آنها سقوط وجود دارد و آگوست به من می گوید بابا سرگرم کننده تر است. من موافقم و می گویم شاید اگر او مرا بابا صدا می کرد کمتر دلش برای پدر تنگ می شد؟ آنها فکر می کنند این خنده دار است و روحیه تغییر می کند.

از هر دو آنها سقوط وجود دارد و آگوست به من می گوید بابا سرگرم کننده تر است. من موافقم و می گویم شاید اگر او مرا بابا صدا می کرد کمتر دلش برای پدر تنگ می شد؟ آنها فکر می کنند این خنده دار است و روحیه تغییر می کند. اوت ، مجسمه جادویی را در حباب اضافی می پیچم و برای پرنده چادر می زنم. سپس چند جعبه تزئینی برداشته و گنجینه هایی پر می کنم – ارز خارجی که در کشوی آشغال قرار دارد ، یک دکمه سرگردان ، کریستال و اشکالات پلاستیکی.

ساعت 6 بعد از ظهر

زنگ خانه به صدا در می آید و آن Pizza Hut است. به آنها خوشحال باشید که هنوز پیتزاهای شخصی درست می کنند ، زیرا بچه ها را خوشحال می کند که جعبه کوچک خود را با سفارش شخصی خود داشته باشند. وقتی مروارید آخرین قطعه را می گیرد و من از Ring Pops به عنوان حواس پرتی از بدبختی استفاده می کنم ، روحیه تغییر می کند. با خودم می گویم وقتی آشپزخانه تمام شد ما به عنوان یک خانواده آشپزی می کنیم و آنها یاد می گیرند که غذاهایی غیر از ماک و پنیر جعبه ای را دوست داشته باشند.

مطالب جدید بخوانید  7- تراتل را تا مینیمم آن پایین بیاورید - راه اخبار

7:00 بعد از ظهر

اعلام می کنم وقت حمام است. هیچ کس من را قبول ندارد. ما در مورد یک معاهده حمام مذاکره می کنیم: یک قسمت از باشگاه باشگاه میکی موس و هیچ کس فریاد نمی زند که زمان حمام است. ما روی آن تکان می دهیم و من در حالی که پاهایم را به ضرب و شتم “هات داگ هات داگ داگ سگ هات داگ” تکان می دهم ، گوشی خود را ورق می زنم.

در حمام ، هر کودک داروهای ملاتونین و سرفه خود را مصرف می کند. به زودی من دو بچه برهنه را در خانه تعقیب می کنم ، مروارید در مچ پای من هر سومین قدم مرا لغو می کند.

ساعت 8:00 بعد از ظهر

پی جی ها فعال هستند و ما آماده می شویم تا بعد از آخرین مانع بزرگ: برس موهای بردی را در رختخواب بخوانیم. به سمت چپم نگاه می کنم و می بینم که آگوست به آرامی خروپف می کند. من بی سر و صدا ترین کودکم را به اتاق خوابم می زنم و در آغوش من می نشیند و من یک قلم مو را مانند موهای مین روی موهایش حرکت می دهم. سرش را روی بغل من می گذارد و نفس عمیقی می کشد. این بچه آماده خواب است.

بچه ها تا ساعت 8:15 شب خوابیده اند HUZZAH! روی تخت می نشینم و در مورد اخبار پیروزمندانه به Joe پیام می دهم. زمان خواب در طول همه گیری سخت بوده است و هر شب ما زمان بزرگسالی بیشتری را با هم از دست می دهیم.

بچه ها تا ساعت 8:15 شب خوابیده اند HUZZAH! روی تخت می نشینم و در مورد اخبار پیروزمندانه به Joe پیام می دهم. زمان خواب در طول همه گیری سخت بوده است و هر شب ما زمان بزرگسالی بیشتری را با هم از دست می دهیم. تا ساعت 8:45 بعد از ظهر به سقف خیره می شوم وقتی به یاد می آورم که خانه باید کنار هم قرار بگیرد.

21:00

پادکست می گذارم و مرتب کردن را شروع می کنم. من انرژی زیادی برای انجام این کار ندارم اما می دانم که باید فردا صبح قبل از ساعت 8 صبح بیرون از خانه باشم و باید به خواب برسم. حدود چهل و پنج دقیقه طول می کشد اما من همراه فرانسیس لام و مهمانش هستم میز باشکوهبه احساس لوکس بودن می کند.

ساعت 10 شب

من کمی بیشتر وقت دارم تا TLC را به صورتم بدهم. من دچار آکنه کیستیک شده ام که هم دردناک است و هم کمی خجالت آور است. من کمتر از پوست خود مراقبت می کنم و با تمام قصدی که از خواب بیدار می شوم ، رو تخت می نشینم. خیلی اوقات در ساعت 1 صبح خودم را روی تخت بچه ها می خوابم و به تختخواب خود می افتم بدون اینکه بدانم فراموش کرده ام کاری را انجام دهم که به ندرت از آن می گذرم: روتین مراقبت از پوستم. بنابراین عادت کردن امشب از اهمیت بیشتری برخوردار است. این فقط در مورد آکنه نیست. مهم این است که زمان را برایم در اولویت قرار دهم.

کارم را تمام می کنم ، تعدادی پی جی خوب انتخاب می کنم و می خوابم روی تخت. بهشت.

11:00 ب. ظ

تنفس خشن را در نزدیک صورتم می شنوم. بنت دوباره سرفه می کند ، سرفه می کند ، درست در صف نبولایزر بعدی خود است. او به رختخواب می رود و من می پرسم آیا می توانیم قبل از بستن ماسک برای لحظاتی قاشق بزنیم. او دستانم را نوازش می کند و می گوید: “بله ، مامان. دوستت دارم.”